اخترك ب 612

|

Monday, January 19, 2009

سایه ات


 آنقدر خوابت را دیده ام

 آنقدر با تو راه رفته ام

                            حرف زده ام

                                     با روحت خوابیده ام

که شاید دیگر

 چیزی برایم نمانده

جز اینکه

روحی باشم در میان روح ها

 و صد بار سایه تر از سایه ای

 که می چرخد و خواهد چرخید

                                   سرمست

                                       در صفحه ی خورشید هستی تو...

  

                                                                " روبر دسنوس"

|

Sunday, January 18, 2009

تهران 28-10-1387



دیروز که داشتم از محل کار برمی گشتم خونه خورشید داشت غروب می کرد و تصویر زیبایی ایجاد کرده بود

دلم نیومد تا از این منظره عکس نگیرم
29/10/1387
تهران

|

Wednesday, January 07, 2009

دوستم


دوستم
نوشتن روی کاغذ سفید چقدر سخت است بخصوص وقتی که قرار است راجع به یک دوست بنویسم . کلمات و جمله ها به سرعت از جلوی چشمم فرار می کنند و شاید از درون ذهنم بخار می شوند
نیت نوشتن از آدمی است که در این 2 سال گذشته باهاش آشنا شدم و تاثیر زیادی در زندگی ام داشته از اسم و شهرت و تحصیلات و شغلش قرار نیست چیزی بگویم که فکر می کنم همیشه رسم آدمها با ارزش تر و مهمتر از اسمشان است
فکر می کنم نوشتن از یک آدم مثل نوشتن از تجربیات و روحیات و آرزو های یک نسل یا یک تیپ در جامعه ما است
این دوستم مثل تمامی آدمها ، انسان شریف و خوب و امانتدار و ... است اما متاسفانه باز هم مثل اکثر هم نسلهای ما دچار خود سانسوری شده است و فراموش کرده است که برای این به انسان ، انسان می گویند زیرا جمع اضداد و است و سرکوب میلی و خواسته ای در او به هر بهانه ای سرکوب جنبه ای از انسانیت اوست
هر وقت به این دوستم فکر می کنم یاد تابلو جیغ اثر ادوارد مونک می افتم . اثری که شاید بیان کننده حالات و روحیات انسان در زمان ما هم باشد


شاید به خاطر ساده بودن خطوط ترسیم کننده این اثر که من را یاد سادگی خطوط سازنده این دوستم می اندازد و که در عین ساده بودن حامل احساسات تند و عجیبی مانند ترس و اضطراب و فریاد
ترس از چه چیزی؟
دلیل اضطراب چیست؟
فریاد بر سر چه کسی؟
فضا مملو از احساسات تند و عجیبی است برای نشان دادن اضطراب و رنج روحی و مملو از تنش و پریشانی .شاید از احساسات و حالات به منظور نشان دادن اعتراض به شرایط حاضر است و نشان دهنده انسان دردمندی است که بعد از مبارزه طولانی و خسته کننده و قبول این واقعبت تلخ که توان تغییر شرایط را ندارد و از روی ناچاری او را به فریاد وا داشته است
احساس می کنم ترس نهفته در این اثر و یا در روحیات این دوستم ، نوعی ترس و وحشت از نادیده شدن و تنهایی است ، نادیده شدن توسط آن دو آدمی که در سمت چپ تابلو بی تفاوت به فریاد این شخص و بی تفاوت به تنهایی و وحشت این شخص به کار خود مشغولند