اخترك ب 612

|

Wednesday, January 07, 2009

دوستم


دوستم
نوشتن روی کاغذ سفید چقدر سخت است بخصوص وقتی که قرار است راجع به یک دوست بنویسم . کلمات و جمله ها به سرعت از جلوی چشمم فرار می کنند و شاید از درون ذهنم بخار می شوند
نیت نوشتن از آدمی است که در این 2 سال گذشته باهاش آشنا شدم و تاثیر زیادی در زندگی ام داشته از اسم و شهرت و تحصیلات و شغلش قرار نیست چیزی بگویم که فکر می کنم همیشه رسم آدمها با ارزش تر و مهمتر از اسمشان است
فکر می کنم نوشتن از یک آدم مثل نوشتن از تجربیات و روحیات و آرزو های یک نسل یا یک تیپ در جامعه ما است
این دوستم مثل تمامی آدمها ، انسان شریف و خوب و امانتدار و ... است اما متاسفانه باز هم مثل اکثر هم نسلهای ما دچار خود سانسوری شده است و فراموش کرده است که برای این به انسان ، انسان می گویند زیرا جمع اضداد و است و سرکوب میلی و خواسته ای در او به هر بهانه ای سرکوب جنبه ای از انسانیت اوست
هر وقت به این دوستم فکر می کنم یاد تابلو جیغ اثر ادوارد مونک می افتم . اثری که شاید بیان کننده حالات و روحیات انسان در زمان ما هم باشد


شاید به خاطر ساده بودن خطوط ترسیم کننده این اثر که من را یاد سادگی خطوط سازنده این دوستم می اندازد و که در عین ساده بودن حامل احساسات تند و عجیبی مانند ترس و اضطراب و فریاد
ترس از چه چیزی؟
دلیل اضطراب چیست؟
فریاد بر سر چه کسی؟
فضا مملو از احساسات تند و عجیبی است برای نشان دادن اضطراب و رنج روحی و مملو از تنش و پریشانی .شاید از احساسات و حالات به منظور نشان دادن اعتراض به شرایط حاضر است و نشان دهنده انسان دردمندی است که بعد از مبارزه طولانی و خسته کننده و قبول این واقعبت تلخ که توان تغییر شرایط را ندارد و از روی ناچاری او را به فریاد وا داشته است
احساس می کنم ترس نهفته در این اثر و یا در روحیات این دوستم ، نوعی ترس و وحشت از نادیده شدن و تنهایی است ، نادیده شدن توسط آن دو آدمی که در سمت چپ تابلو بی تفاوت به فریاد این شخص و بی تفاوت به تنهایی و وحشت این شخص به کار خود مشغولند

0 Comments:

Post a Comment

<< Home