چرا نقد دين؟
والاترين نقد،نقد دين است.
كارل ماركس
نقد دين،روشنفكري ديني،روشنفكري عرفي،سكولاريسم،لائيسيته و واژههايي از اين دست اين روزها بسيار شنيده ميشوند و به دنبال خود هزاران پرسش به همراه ميآورند كه متاسفانه تا به حال يا به طور كامل پاسخي به آنها داده نشده يا اساسا بي پاسخ ماندهاند.قصدم از طرح چنين مسائلي در اينجا دادن پاسخ كامل به اين سوالات نيست بلكه ميخواهم تا حدودي مسائل را ابتدا براي خودم روشنتر كنم تا در آينده به پاسخهايم برسم.
براي پاسخ به سوالات بالا ابتدا احتياج به مقدمه چيني در باب لائيسيته داريم.اصولا به منش سياسي كه در آن قدرت سياسي اجازه پيروي از هيچ ديني را ندارد،لائيسيته ميگويند.البته اين به معناي محدود كردن دين نيست بلكه دين ميتواند با استفاده از تمام آزاديها در جامعه مدني به حيات خود ادامه بدهد اما اجازه در اختيار گرفتن قدرت سياسي و اعمال آن را ندارد.البته لائيسيته بر خلاف تصور عامه به معناي دين ستيزي نيست كه در اين صورت خود ناقض خود است و به نظامي كه دين ستيز باشد،مسلما لائيك نميگويند.لايئسيته در اواخر قرن 18 در اروپا و بخصوص فرانسه شروع به رشد كرد و منظور از آن جدايي نهاد دين از نهاد دولت بود و البته خيلي از عالمان انديشه سياسي ، لائيسيته را در كشورهاي پروتستان فاقد موضوعيت براي بحث دانستهاند و اين دريافت سياسي در كشورهاي پروتستان را سكولاريسم ميگويند.لائيسيته خواستار خروج دين از نهاد دولت است تا دين بتواند در سطح جامعه رشد كند.
لائيسيته در عين حال خواستار جدايي دولت از جامعه مدني و بردن دولت به سمت حداقلي است كه اين خود از اجزاي دولتهاي مدرن است و به هيچ شكلي در دولتهاي عقب افتاده به وجود نميآيد زيرا در اين جوامع جامعه مدني يا اصلا شكل نگرفته يا خيلي ضعيف وبه حال خود رها شده مانده است.
يكي از بزرگترين اشتباهاتي كه متاسفانه فعالين سياسي در ايران مرتكب آن ميشوند اين است كه لائيسيته را هم معني با دموكراسي،حقوق بشر و… ميدانند كه كاملا اشتباه است بلكه اين مفاهيم به قولي با هم در تعامل و كنش و واكنش هستند و حضور هر كدام تضمين كننده حضور ديگري است و عدم حضورش حذف باقي گزينهها.رسيدن به لائيسيته يه عنوان يكي از راههاي رسيدن به دموكراسي،حقوق بشر و… در گرو بازخواني مفاهيمي مانند دين است.چرا كه دين با سابقه طولاني خود و نقش غير قابل انكارش در جهت گيريهاي سياسي و اجتماعي و داشتن جلوههاي مقدس و مطلق گرايانهاش احتياج به بازنگري و يا تكامل دارد.
چند خط بالا فقط مقدمهاي بود درباره مطالبي كه قصد دارم در مورد آنها بعدها بيشتر بنويسم البته اميدوارم كه مثل بقيه كارهايم نيمه كاره رهايش نكنم.

