اخترك ب 612

|

Monday, August 14, 2006

آدمک ها و نقابها

دیشب یکی از دوستام تلفن زد که بیا با چند نفر دیگه با ماشین بریم تو شهر چرخی بزنیم
من هم گفتم باشه
خلاصه ازدم خونه راه افتادیم و تو اتوبان بابایی و صدر و تا رسیدیم به پارک وی و پیچیدیم تو ولی عصر و رو به پایین حرکت کردیم
یکدفعه بی خود و بی جهت از دهنم در رفت و گفتم شهر پر شده از آدمک دوستم که کنار من پشت فرمون نشسته بود گفت پر از نقاب همون موقع یک موسو می خواست دو.ر بزنه روی خط ممتد که دوست من با اینکه سرعت زیادی داشت براش ترمز کرد و خیلی محترمانه بفرمایید گفت،من هم بهش گفتم محمد چون ماشین طرف موسو بود وبه نظر تو آدم حسابی اومد براش ترمز کردی ؟ دوستم با خنده گفت آره
یکم جلوتر یک پیکان می خواست روی خط ممتد دور بزنه که دوستم با اینکه ایندفعه سرعتشم کم بود اما بهش راه نداد و با خنده ازش پرسیدم محمد شهر پر شده از آدمک نقابدار
دوستم هم خندید
پیش خودم گفتم واقعان شهر پر شده از آدمک نقابدار نا بالغ
به قول لاکان آدمهای نابالغی که به تعبیریی هیچ وقت بالغ نمیشند و این پرده محافظ خیالی از نابالغی که دورشون کشیده شده رو پاره نمی کنند

0 Comments:

Post a Comment

<< Home