هيچي
چند وقت پيش با يكي از دوستان قديمي راجع به از دست رفتن أرمانهامون حرف ميزديم و به اينجا رسيديم كه همه چيزمون رو باختيم
حدود 5 يا 6 سال پيش بوده تازه دانشگاه رفته بودم كه فكر ميكرديم ميتونيم با فلسفه خوندن و كلا مطالعه دنيا رو فتح كنيم و دنيا رو از شر امپرياليسم و خونخواراني كه حقوق كارگران رو ميخورند نجات بديم(زرشك)
سال دوم ديدديم كه كمونيست بودن زياد جالب نيست و اصلا با عقل جور در نمياد و بهتر حوزه فعاليتمون رو كوچك بكنيم و بهتره كه اول مملكتمون رو اباد كنيم بعد بريم سراغ فتح دنيا
سال سوم ديديم كه فتح ايران هم ازمون برنمياد
سال چهارم هممون پخش و پلا شديم و فهميديم كه از تغيير دادن پيراهن و شلوارمون هم عاجزيم
خلاصه اين قضيه ناتواني در تغيير امور و تاثير گذاري روي مردم رو توي انتخابات ديدم هر كاري كرديم كه مردم به كسي مثل معين كه مطمئن بوديم حداقل ادم فاسدي در زمينه اخلاف و سياست نيست نشد كه نشد و همه به احمدي نژاد راي دادند
اين هم اخر و عاقبت ما اسمون جل ها

