اخترك ب 612

|

Monday, July 17, 2006

مسافر کشی

همیشه نوشتن برام سخت بوده اما برای خالی شدن لازم که بنویسم ،
توی تاریخ هر دوره ای یک اسمی برای خودش پیدا کرده مثلا یک دورهای اسمش شده دوره ای قاجاریک دوره ای تو هنرشده دوره باروک و ...
من می خواهم اسم این دوره(منظورم این چند ساله اخیر) بگذارم دوره مسافرکشی . چرا؟؟
به خاطر اینکه هر کسی که میبینی از سر ناچاری بدون توجه به سطح تحصیلات و فرهنگ و موقعیت اجتماعی برای امرار معاش یا شاید برای در آوردن مقدار خیلی خیلی کمی پول رو آورده به مسافر کشی . تازگیها که مد شده آقایون با خانومهاشون میرن مسافر کشی خود من بارها شده سوار تاکسی بشم و ببینم که آقای راننده داره با خانمی که بغلش نشسته درد و دل میکنه و بعد از گذشتن از یک چهارراه تازه میفهمم که زن و شوهر تشریف دارن و از مهمونی دیشب میگن و اینکه عباس آقا دخترش شوهر کرده و چرا کبری دیشب اون حرفها رو زد؟
خلاصه موقع پیاده شدن اگر آقا پول خرد نداشته باشه از عیالش میگیره که اون حتما تو کیفش داره بعد از پیاده شدن به قول یک روزنامه نگاری آدم حس میکنه که از یک مهمونی خانوادگی بیرون اومده. خلاصه اینکه دوره جالبی شده اصلا خود من دوستی دارم که فوق لیسانس داره و توی دانشگاه تدریس می کنه این رفیق شفیق من هر وقت از دانشگاه و سر کلاس میاد بیرو شروع میکنه مسافر زدن . از این موردها زیاد گزارش میشه و بنظرم داره یواش یواش نهادینه میشه
خوب این هم از معضل بیکاری و بی پولی و هزار تا معضل دیگه
وقتی بیکار و بی پول زیاد بشه به همون نسبت هم این جور مشاغل زیاد میشه البته کار کردن اصلا ایرادی نداره و قصدم توهین به رانندگان تاکسی نیست اما کاش این همه انرژی که برای مسافرکشی خرج میشد ذره ای از اون برای کارهای تولیدی و ذیر بنایی استفاده میشد
طبق معمول دارم زیاد ناله میکنم